11.24.09

خمس و زكات يادت نره

نوشته شده در نوشته هاي همينطوري روی 2:13 ب.ظ با shangoul

1-حدودا يك قرن قبل قند از كشور بلژيك به ايران صادر مي شد . به دليل مسائلي كه ميان روحانيون  و يكي از اتباع بلژيك پيش آمده بود فتواي حرام بودن قند صادر شده بود و كسي قند نمي خورد. يكي از تجار كه قندهايش رو دستش مانده بود به سراغ يكي از مراجع رفت و با تقديم خمس و زكات مشكل را براي وي مطرح كرد. بعد از آن بر فتواي قبلي تبصره اي صادر شد كه حرام بودن قند وقتي است كه مستقيما در دهان گذاشته شود ، اگر قند را پيش از گذاشتن در دهان در چاي بزنيد حلال مي شود . ……. هنوز هم بسياري از افراد مسن بدون آنكه دليل آن را بدانند ،قبل از آنكه قند را در هان بگذارند آن  را در استكان چاي فرو مي برند

2-در دهه 40 خورشيدي نوشابه هاي پپسي كولا وارد بازار ايران ، شايعاتي مبني بهايي بودن مالك شركت توزيع كننده اين نوشابه ها بر سر زبان ها افتاد و فتوايي مبني بر حرام بودن خوردن پپسي كولا صادر شد. شركت توزيع كننده كه نمي خواست بازار را از دست بدهد خمس و زكات متعلقه را دو دستي تقديم يكي از مراجع كرد تا تبصره اي  بر اين فتوا نوشته شود كه خوردن نوشابه هاي پپسي با شيشه حرام است اگر در ليوان ريخته شود حلال مي گردد……

3-در دهه 50 خورشيدي ماشين هاي لباس شويي وارد بازار ايران شد. خانواده هاي ايراني كه به احكام ديني پايبندي زيادي داشتند حاضر به خريداري اين محصول نبودند چون به اعتقاد آنها آب موجود در محفظه اين ماشين كمتر از حد شرعي آب كر (سه وجب طول ،در سه وجب عرض ، در سه وجب ارتفاع) است و نجاست لباس ها را از بين نمي برد . اينبار تاجر مذكور خودش پيش قدم شد و با تقديم خمس و زكات توانست فتوايي  بر كر بودن آب لوله كشي شهر كه به دستگاه لباسشويي مي ريزد بدست بياورد

*مدت ها است كه فتوا ها مراجع اثر خود را از دست داده اند و در عوض نهادهاي دولتي فتوا هاي موثر صادر مي كنند .

4-چند سال قبل تير آهن هاي چيني وارد گمرك هاي ايران شدند و اداره استاندارد فتوا داد كه اين تير آهن ها غير مقاوم هستند و نبايد وارد بازار شوند . همين امر باعث گراني بي سابقه آهن در بازار كشور شد. تاجري كه از چين آهن وارد كرده بود به سراغ رئيس محترم استاندارد رفت و مانند اسلاف خود وجهي را در قالب خمس و زكات (يا چيز ديگري شبيه به باج) به ايشان تقديم كرد و به فاصله چند ماه مشكل تيرآهن هاي مانده در گمرك حل شد و روانه بازار شدند.

5- مدتي قبل شركتي به نام تجاري محسن برنج هاي هندي را در بسته بندي هاي با برند خود وارد بازار كرد و با تبليغ گسترده توانست بازار كشور حتي استان هاي گيلان و مازندران كه در آنها برنج كشت مي شود را تسخير كند. اين برنج ها  قدري مشكوك  بودند چون در هر دمايي كه پخته مي شدند بازهم به هم نمي چسبيدند .با توجه به وجود نشاسته درون برنج چنين چيزي قدري عجيب به نظر مي رسيد. يك نفر بيكار در مركز تحقيقات برنج  براي پي بردن به راز اين برنج ها آنها را در يكي از آزمايشگاه هاي  وابسته به مركز استاندارد آزمايش كرد و در آن مواد سمي خطرناك مانند آرسنيك و سرب مشاهده كرد. اين خبر رسانه اي شد و تبليغ براي اين برنج ممنوع شد. و عده اي  تقاضاي جمع آوري اين برنج از بازار را داشتند.

مالك برند محسن مقدار متنابهي خمس و زكات (يا هر اسم ديگري كه شما روي آن مي گذاريد ) را تقديم رئيس سازمان استاندارد كرد تا او نه تنها شخص بيكاري كه اين برنج ها را آزمايش كرده بود توبيخ كند بلكه قهرمانانه از سلامت اين برنج ها دفاع كند.

حتي خود هندي ها هم اعلام كردند كه برنج هاي صادراتي شان آلوده است اما  رئيس محترم استاندارد كه مي خواست وجه دريافتي اش حلال باشد هندي هارا ديوانه هاي متوهم دانست و خوردن برنج هاي هندي  را بدون اشكال اعلام كرد. (البته اگر همسر خود ايشان از اين برنج ها خريداري كند احتمالا بادريافت طلاق راهي منزل پدر شان خواهد شد)

البته مالك برنج محسن راه رسم خمس و زكات دادن را به نيكي مي داند . و نه تنها برنج هاي آن از بازار جمع نشد كه توانست با تقديم مقداري از اين خمس و زكات به رئيس سازمان صداو سيما دستور العمل قبلي ايشان مبني بر ممنوعيت تبليغ برنج خارجي در راديو و تلويزيون ( كه در حالت جو گيري ايشان صادر شده بود) را ملغي كند و اكنون تبليغات اين برنج به صورت گسترده تر از سابق از راديو و تلويزيون  پخش مي شود.

………..و اين داستان پرداخت به موقع خمس و زكات ادامه دارد

همشهري هم توقيف شد

نوشته شده در اخبار پراكنده روی 10:50 ق.ظ با shangoul

روزنامه همشهري غير سياسي ترين روزنامه كشور هم توقيف شد. دليل آن هم چاپ عكسي از معبد لوتوس  بهائيان ر هند عنوان شده است.

به شخصه نمي دانستم كه بهائيان چنين معبد خوش ساخت و پر رونقي در هند دارند . ظاهرا قاضي كذايي مي خواسته به نوعي براي آئين بهائيت تبليغ كند و به اين راه غير مستقيم متوسل شده است. واقعا قبل از اعلام قاضي كذايي چند نفر در ايران مي دانستند كه اين معبدمتعلق به  بهائيان است.

11.19.09

متولدين 19 نوامبر

نوشته شده در تقويم تاريخ روی 12:16 ب.ظ با shangoul

امروز 19 نوامبر مصادف است با يكصدمين سالروز تولد مرحوم پتر دراكر (متوفي به سال 2005) است . ايشان به عنوان استاد مسلم علم مديريت شناخته مي شدند . مقام ايشان در علم مديريت تقريبا همپاي مقام انيشتن در علم فيزيك است(شايد هم بيشتر). البته شابهت هاي ايشان به انيشتن گم نبود اولين شباهتشان زبان آلماني هردو نفر و مذهب يهودي هردو است.  ايشان تباري اتريشي -مجاري داشتند ، و در سال 1909 از  مادري داروساز  و پدري  وكيل در شهر وين اتريش به دنيا آمدند. ايشان بعد از تحصيلات در اتريش به آلمان مهاجرت كردند ودريك كارخانه ريسندگي در هامبورگ به عنوان مشاور مشغول به كار شدند بعد به عنوان ژورناليست اقتصادي مشغول به فعاليت شدند و پس از آن به  فرانكفورت رفتند.

پس از به قدرت رسيدن حزب نازي در آلمان و دشمني اين حزب با يهوديان ايشان نيز در سال 1933 همانند انيشتن مجبور به ترك آلمان شدند البته ايشان به انگلستان رفتند و در لندن در يك شركت بيمه مشغول به كار شدند. و بعد از آن مديريت  يك بانك خصوصي  را بر عهده گرفت . يك سال بعد هم ازدواج كرد و به همراه همسرش راهي ايالات متحده امريكا شد و در آنجا بواسطه مقالات اقتصادي مشهورش توانست در  دانشگاه هاي اين كشور به تدريس مشغول شود . همچنين به عنوان مشاور آزاد با بسياري از شركت هاي بزرگ دنيا همچون جنرال موتور همكاري كند .

تاليفات ايشان در علم مديريت تقريبا به تمام زبان هاي زنده دنيا ترجمه شده است . و تقريبا محال است كسي فارغ التحصيل رشته مديريت باشد و اثري از ايشان را مطالعه نكرده باشد .

**

ديگر متولد مشهور امروز مرحومه ايندرا گاندي نخست وزير اسبق هندوستان بودند. ايشان دختر آقاي جواهر العل نهرو (دوست صميمي ماهاتما گاندي)  و متولد 1917بودند . به دليل ازدواج با روزنامه نگاري مسلمان به نام فروزن گاندي (كه هيچ نسبتي با ماهاتما گاندي نداشت ) نام فاميل اين خانم به گاندي تغيير پيدا كرد .(همين نام باعث شده بود بسياري تصور كنند ايشان دختر ماهاتما گاندي هستند) ايشان و همسرشان فارغ التحصيل دانشگاه آكسفورد بودند و اولين (تا امروز آخرين ) نخست وزير زن در كشور هندوستان بودند . اين خانم  از سال 1966 تا 1984 چهار دوره متوالي اين پست را در اختيار داشتند .

خانم گاندي در 31 اكتبر سال  1984 هنگامي كه براي ملاقات و مصاحبه با پيتر يوستينف هنرپيشه مشهور انگليسي كه در حال تهيه  فيلمي مستند براي شبكه تلويزيوني ايرلند بود ، از دفتر كارش خارج مي شد،دو تن از محافظان خودش به نام هاي ساتوانت سينگ و بينت سينگ كه احتمالا حقوقشان عقب افتاده بود به او حمله ور شدند و تا ساير محافظان به خودشان بيايند و جلوي اين دونفر را بگيرند با همان اسلحه هايي كه براي محافظت از اين خان در اختيار داشتند يكي 3 گلوله و ديگر 30 گلوله به اين خانم شليك كردند.

اگر فكر مي كنيد فيلم هاي هندي  كه در آن آرتيست فيلم 10 گلوله مي خورد بازهم زنده مي ماند خالي بندي است و هركس يك گلوله بخورد در جا مي ميرد بدانيد كه در واقعيت هم  خانم گاندي بعد از 33 گلوله اي كه ايشان شليك شده بود بازهم زنده بودند و در مسير انتقال به بيمارستان احتمالا خودشان از زندگي خسته شده بودند كه فوت كردند.

**

راستي خانم مگ رايان هنرپيشه فيلم هايي مانند شهرفرشتگان ، معامله، سرزمين زن ها ، كيت و لئوپولد، شما نامه داريد ، بوسه فرانسوي،‌بي خوابي در سياتل، تاپ گان و….. همينطور صداپيشه كارتون هايي مانند سيمپسون ها و آنستازيا  هم امروز 48 ساله شدند. البته چهره ايشان جوان تر نشان مي دهد

**

همينطور ديگر بانوي هنرمند كه اتفاقا ايشان هم  در كارتون سيمپسون ها صدا پيشگي كرده اند يعني خانم جودي فاسترامروز 47 ساله مي شوند.(ايضا چهره ايشان جوان تر به نظر مي رسد)

شروع به كار هنري اين خانم از سال 1969 يعني وقتي ايشان تنها 7 سال داشتند بود . البته آن زمان بشتر در فيلم ها و سريال هاي تلويوزيوني فعاليت مي كردند .

ايشان جزو معدود هنرپيشه هايي هستند كه موفق شده اند دوبار جايزه اسكار را براي فيلم هاي سكوت بره ها و متهم بدست بياورند همچنين براي  فيلم هاي نل و راننده تاكسي نيز نامزد دريافت اين جايزه شده بودند كه از اين نظر هم ركورد دارد محسوب مي شوند .

از ديگر آثار شاخص اين خانم در سال هاي اخير كه در ايران هم به نمايش در آمده اند مي توان به فيلم هايي مانند اتاق وحشت ، نقشه پرواز ،نفوذي و.. اشاره كرد .

در يكي دو سال اخير  با توجه به ايفاي نقش  ايشان در فيلمي مانند جزيزه نيم و يا صدا پيشگي در كارتون سيمپسون ها  ظاهرا  دنياي كودكان  براي اين خانم جذاب تر شده است .

11.12.09

شغل دوم سيدجد كمر زده

نوشته شده در زماني كه سرباز بوديم روی 5:28 ق.ظ با shangoul

معاونت اجتماعي بخش هاي متعددي داشت و به تبع آن ساختمان هاي زيادي را در اختيار داشت و تقريبا در هر گوشه شهر دفتري داشت.  مثلا بخش  اداري و مالي (كه ما در آن بوديم) در خود ستاد ناجا بود. مركز مستند سازي نيز ساختماني مجزا در ستاد كل ناجا در اختيار داشت.  بخش فيلم سازي (تقريبا تمام فيلم ها و سريال هاي ايراني كه در آن ها يك نفر لباس پليس پوشيده است با نظارت اين بخش ساخته مي شد) ساختماني در خيابان شيخ بهايي داشت. مركز مشاوره (مسئول رسيدگي به خانواده افراد زنداني و معتاد و….) در پارك انديشه و فرهنگسراي بهمن ساختمان هايي داشت . مركز اطلاع رساني (مسئول بررسي ، خلاصه نويسي و طبقه بندي نشريات) و مركز مشاركت همگاني (مسئول ارتباط با افراد غير نظامي و معتمدين محلي )در خيابان ارديبهشت (ميدان انقلاب) مستقر بودند.

همين پراكندگي باعث مي شد كه بسياري از پرسنل معاونت  خيلي كم  و تنها در همان جلسات ماهيانه  همديگر را ببينند و بسياري از پرسنل معاونت (به خصوص تازه واردها) پرسنل بخش هاي ديگر را اصلا نمي شناختند.

اواسط خدمتم بود كه سرهنگي را  براي رياست امور مالي معاونت معرفي كردند . بهش مي گفتند سرهنگ گشتاپو .معمولا افرادي كه از كميته يا سپاه به نيروي انتظامي مي آيند بدون گذراندن دوره دافوس درجه سرهنگي و بالاتر دريافت مي كنند. اما ايشان جزو معدود كميته اي هايي بود كه به تازگي دوره دافوس را گذارنده بود.

دستور العمل دريافت وام مسكن براي پرسنل معاونت آمده بود كه بر اساس آن افرادي كه بيش از 5 سال سابقه داشتند و دريافتي ماهيانه آنها بالاي يكصد هزار تومان بود مي توانستند براي دريافت اين وام تقاضا كنند. حميد مسئول جمع آوري و ارسال مدارك افراد واجد شرايط بود.

هنوز يك ماه از  آغاز به كار سرهنگ گشتاپو  نگذشته بود كه حميد مدارك پرسنل واجد شرايط را به دفتر ايشان برد. نيم ساعت نگذشته بود كه ايشان به  اتاق ما آمد و كاغذي را جلوي حميدگرفت و  گفت: اين سيد …… كيه ؟ (نام رسمي ايشان را فراموش كرده ام ولي بچه ها او را به واسطه سيد بودنش  «جد كمر زده» بعضي هم «الاغ پيغمبر» مي ناميدند)

حميد (بچه ورامين بود و موقع صحبت كردن زياد مراقب حرف هايش نبود.) گفت : همون يارو خدماتي  ساختمون انقلابه.

-خدماتي اين قدر حقوق مي گيره؟

= نه بابا  اسمش خدماتيه وضعش خوبه…… ميگن دو تا خونه تو خيابون هاشمي داره اجاره داده ……خودش تو خونه سازماني زندگي مي كنه……. فقط صبح به صبح مياد كارت مي زنه …..بقيه روز اصلا تو معاونت نيست ……… جلوي ساختمون انقلاب بساط مي كنه ……… تابستون ها  نوشابه مي فروشه زمستون ها هم بساط چاي فروشي داره….. بعد از خدمت مي خوام برم كنار دستش ….

-اين ها كه جزو حقوق دريافتي نيست ………اين حقوقي كه تو جلوي اسم اين كارمند خدماتي نوشتي كه از حقوق يك سرهنگه  هم بيشتره

= آخه دوتا فيش حقوقي داره…. اين جمع اون دوتا است (بعد از لاي پرونده كپي دو تا فيش را به سرهنگ نشان داد )

سرهنگ نگاهي به فيش ها انداخت و گفت : اين كه مال سازمان تبليغاته ……….. به جاي اينكه تخلفش رو گزارش كني براش تقاضاي وام فرستادي؟؟ ……………..تو نمي دوني يكنفر نمي تونه از دوجاي دولتي حقوق بگيره ؟……….

=از كجا بايد بدونم؟

-دو شب كه بازداشتگاه بخوابي مي فهمي ………. همين الان خودت نامه بازداشتيت رو بنويس بيار من امضا كنم ……..قبلش به اين يارو زنگ بزن همين امروز بياد اينجا……….

بعد رفت سراغ رئيس نيروي انساني و گفت : اينجا بازجويي ها رو كي انجام مي ده…

رئيس نيروي انساني يك ستوان يكم بود با تعجب گفت : بازجويي؟……. اينجا ستاده، كلانتري كه نيست……..كسي بازجويي نمي كنه

-يعني چي؟…….. تخلف رو مگه مي شه بدون بازجويي گزارش كرد ……… پس شما ها چي بلديد؟….. وقتي رئيس نيروي انساني اين باشه معلومه كه ستوان وظيفه هم تخلف اداري رو گزارش نمي كنه ……… خودم ازش بازجويي مي كنم

بعد رو كرد به من و گفت : تند نويسي بلدي؟

ديدم اگر بگم نه ممكنه منم برم پيش حميد . گفتم : مي تونم بنويسم ولي بعدش فقط خودم مي تونم بخونم!

كاغذي كه جلوي من بود را برداشت و نگاهي به دست خط من كرد و گفت :عيبي نداره خودت مي شيني با هيمن خط پاك نويسش مي كني………

**

حوالي ظهر  سيد كه فكر مي كرد قراره وام را نقدي بهش بدن  با ماشيني كه هر روز براي بردن غذا از ساختمان انقلاب به ستاد مي آمد خودش را به دفتر سرهنگ گشتاپو رساند.

پيرمردي بود با قيافه و حركات عجيب، حرف بي ربط مي زد و الكي خودش به حرف خودش مي خنديد.سرهنگ اول چند سوال راجع به نام و توانايي خواندن نوشتن از او پرسيد . من هم همينطور نگاه مي كردم كه يكدفعه سرم داد زد: چرا نمي نويسي؟

گفتم : اينا تو پرونده اش هست .

-هرچي ما مي گيم را بنويس … حواست باشه يه دونه واو را نبايد جا بندازي ….

سوال هاي اول سرهنگ درباره سابقه شغلي و مدت زمان رسمي شدنش در نيروي انتظامي و سابقه كميته اش بود تا رسيد به آنجا كه :

-شما مي دونيد كسي كه كارمند رسمي نيروي مسلح باشه نمي تونه تو هيچ سازمان ديگه اي  استخدام بشه؟

سيد جد كمرزده كه احتمالا فكر مي كرد اين سوالات چه ربطي به وام او دارد ، بله بله اي كرد و سر تكان داد

-شما دو تا فيش حقوقي داريد يعني از دو تا سازمان  دولتي حقوق مي گيريد …….مي دوني اين كار جرمه

= نه! چه جرمي؟؟ ….. كار مي كنم حقوق مي گيرم … اشكالش چيه ؟

-شما كارمند تمام وقت نيروي انتظامي هستيد . يعني بايد 24 ساعته آماده خدمت باشيد . حقوقي كه از اينجا مي گيريد براي كار 24 ساعته است . حالا اگر ساعت 2 مي گن بريد خونه در حقيقت دارن به شما لطف مي كنند و بدون اينكه از شما كار بخوان بهتون حقوق ميدن. ……. اون وقت باقي مونده مال شما نيست كه بريد باهاش كار كنيد پول در بياريد ….. تازه اونم يك جاي دولتي….. طبق اين فيش حقوق پايه شما از سازمان تبليغات ماهي 80 هزار تومانه … فكر مي كني اين پول حلاله؟

(توضيح آنكه آن زمان حقوق ستوان يكمي كه رئيس نيروي انساني بود و حدود 15 سال سابقه خدمت داشت حدود 100 هزار تومان بود)

سيد جد كمر زده اخم هايش رفت تو هم و گفت :جمعه ها كه مال خودمه …..آزادم براشون كار كنم !!

-جمعه ها؟؟،…..شما جمعه ها چيكار مي كنيد ؟

= مي رم نماز جمعه! ….

-شما انتظامات نماز جمعه هستيد؟؟

=نه

-پس چي ؟

= ما هر هفته مي ريم صف هاي اول مي شينيم

-يعني پيش مسئولين

=نه اونا كه جلوي ميله ها ميشينن ما رديف اول پشت ميله ها مي شينيم ، بعضي وقت ها تلويزيون هم نشونمون مي ده.

چشم هاي سرهنگ از تعجب گرد شده بود و نزديك بود از حدقه بيرون بيافتد(ايضا چشم هاي بنده) با ناباوري گفت:يعني براي نماز خودن بهتون حقوق مي دن؟؟؟؟

=فقط  من كه نيستم بقيمون هم حقوق مي گيريم

-چند نفريد مگه شما؟؟

=زياديم … اون صف هاي جلو همش ما هاييم ديگه

سرهنگ كه آثار گيجي را به وضوح مي شد در چهره اش ديد نگاهي دوباره به فيش انداخت و گفت: اينجا نوشته حق ماموريت…… بابت چي بهتون حق ماموريت مي دن؟

=اون مال ماموريت هاي شهرستانه

-تو شهرستان ها هم نماز جمعه مي ريد؟

= نه وقتي  آقا (اشاره به عكس آقاي خامنه اي كه روي ديوار آويزان بود كرد )مي خوان برن شهرستان ما  قبلش مي ريم…… تو مسير ماشين شون  قاطي جمعيت مي شيم مي ريم جلوي ماشين شون

-همتون مي ريد ؟

= نه ديگه….. بستگي به شهرستان داره … خودشون تو ستاد (نماز جمعه) انتخاب مي كنند …

جد كمر زده وقتي سكوت ناشي از گيجي سرهنگ را ديد اضافه كرد : اين اطلاعات محرمانه است ها!!…..  و خنده احمقانه اي هم پشت بند آن تحويل داد

سرهنگ دستي به ريشش كشيد و با حالت منگ گفت : بفرمائيد شما سر كارتون…….. ديگه كاري ندارم

بعد كه جدكمر زده  از در بيرون رفت، زير لب با خودش گفت :مرتيكه شغلش نمازجمعه رفتنه …..

بعد انگار تازه يادش آمده بود من هم تو اتاق هستم گفت : شما هم كاغذها رو همينجا بذار برو سر كار خودت ……….

11.11.09

شخصيت هاي محبوب كارتوني در كهن سالي

نوشته شده در نقل قول روی 6:13 ق.ظ با shangoul


باربي در جشن تولد 50 سالگي

تويتي 60 ساله

و سرانجام ساير فوق قهرمان هاي دوره كودكي

اسپايدر من


سوپرمن


بت من و رابين


تور


زن شگفت انگيز

 

منبع

11.10.09

راهكار جديد لايه موذي كودتاچيان

نوشته شده در نوشته هاي همينطوري روی 3:39 ب.ظ با shangoul

قبلا هم گفته بودم كودتاچيان و طرفداران آنها را مي توان در قالب دو لايه بي خردها و موذي ها تقسيم بندي كرد. بي خرد ها همانطور كه از لقبشان معلوم است فاقد عنصر مغز هستند و بيشتر به چماق كشي و سنگ پراني و در حالت عالي ياوه نويسي در مطبوعاتي مثل كيهان و وطن امروز و رسالت مشغولند.

اما اين طور نيست كه همه كودتاچيان يا طرفداران آنها را چينين افراد بي خردي تشكيل دهند . لايه موذي تر اين جريان كودتاچي در اين پنج ماهه نهايت تلاشش را كرد تا از طريقي غير از روش هاي بي نتيجه اي مثل چماق كشي حكومت كودتا را تثبيت كند و بر روي تقلب در انتخابات ماله بكشد.

اما  ميدان دار اصلي در اين مدت همان لايه بي خرد بودند كه تقريبا تمام رشته هايي كه اين لايه موذي بافته بود را پنبه كردند. به طور موردي مي توان جناب آقاي توكلي و سايت الف ايشان را نمونه اي از يك عنصر فعال و ذي نفوذ در لايه موذي كودتاچيان دانست. ايشان از يك طرف با  رئيس جمهور كودتايي يعني آقاي احمدي نژاد جنگ زرگري به راه  انداختند تا افراد ساده لوح ايشان را مخالف آقاي احمدي نژاد تصور كنند از طرف ديگر در سايتشان تلاش خستگي ناپذيري داشتند تا به خوانندگان سايت  حقنه كند كه در انتخابات تقلب نشده است و تهراني ها چون خودشان به آقاي موسوي راي داده اند فكر مي كنند تمام ايران همين كار را كرده است (هر بچه اي مي داند كه تائيد يك مخالف بسيار اثر بخش تر از تائيد طرفداران است). البته موذي گري ايشان به همين جا ختم نشد  تلاش نا فرجام بعدي ايشان انكار حضور خودجوش مردم در اعتراضات بعد از اعلام نتايج انتخابات بود . البته عقل ايشان مي رسيد و فهميد چنين تلاشي تنها اعتبار نداشته خود ايشان را به باد خواهد داد.

پروژه بعدي ايجاد اختلاف در صف معترضين بود. اين پروژه در قالب دو نامه جداگانه كه با ظاهري دلسوزانه خطاب به آقايان كروبي و موسوي تحرير شد انجام گرفت. مشخص بود كه ايشان به واسطه سمت شان در مركز پژوهش هاي مجلس به خوبي به اوضاع جامعه واقف هستند و به خوبي مي دانند كه مقبوليت كودتاچيان چه اندازه است. احتمالا به همين دليل هم مدتي بود كه تمام انرژي خود را روي پروژه اختلاف افكني  ميان معترضين متمركز كرده بودند تا شايد از اين نمد كلاهي براي ايشان بيرون بيايد.

اتفاقاتي كه  در روز 13 آبان امسال رخ داد و رسانه هاي كودتاچيان سعي كردند با ماله كشيدن بر آن و جعل خبر، معترضين و غير دولتي ها را كم تعداد نشان دهند و حتي در مواردي به هذيان گويي بپردازند و تعداد آن ها را مضربي از 10 بخوانند در واقع دسته  گلي بود كه با ميدان داري لايه هاي بي خرد كودتاچيان به آب داده شده بود. مي شود حدس زد اين لايه بي خرد چه خوني به دل لايه موذي كودتاچيان كرده اند با اين دسته گل هايشان.

آقاي توكلي و امثال ايشان شايد حماقت كرده باشند و در صف طرفداران كودتا ايستاده باشند ولي آنقدر تجربه و عقل دارند كه معني اتفاقات رخ داده در 13 آبان امسال را به خوبي متوجه شوند . سايت ايشان به جاي اينكه مانند كيهان به هذيان گويي بيافتد، در مقاله اي به قلم نويسنده اي با نام عجيب سید محمدکمیل حسینی رستمی با اعتراف ضمني به اوضاع كنوني جامعه  و نفرت عمومي شكل گرفته از كودتاچيان ،سعي دارد تا با بازگو كردن نكاتي كه از نظر نويسنده مقاله نقاط ضعف جريان معترض محسوب مي شوند ،راه هاي موجود براي ايجاد تفرقه ميان معترضيني كه به خيابان ها مي آيند را نشان دهد . در اين مقاله راهكار  غلبه كودتاچيان بر معترضين تمركز بر ايجاد تفرقه ميان توده ها عنوان شده است. به طور مشخص در بخشي از مقاله كه خود سايت هم آن را مهمتر از بقيه مطالب تشخيص داده آمده است :

وحدت تشکیل شده به خاطر وجود دشمن واحد است و  گروه‌ها و افراد تشکیل‌دهنده این وحدت، به دلایل تاکتیکی در هاله‏ای از ابهام و سکوت نسبت به هم قرار دارند. به همین دلیل این وحدت متزلزل است و اختلافات آن فعلا چندان بروز پیدا نکرده است اما به زودی این زخم های پنهان دهان باز کرده و این جنبش را به افول بیشتر خواهد کشاند

به اين ترتيب اين سايت سعي مي كند ضمن اميد دادن به كودتاچيان راهكارهاي مناسب براي مقابله با معترضين را هم ارائه كند.

ظاهرا لايه موذي كودتاچيان كه از تفرقه افكني ميان رهبران جنبش سبز نا اميد شده است در حال حركت به سمت ايجادتفرقه ميان توده هاي معترضين است.

به نظر مي رسد كه جنبش سبز در صورتي كه مي خواهد به هدف خودش برسد و حداقل توسط نيروهاي كودتاچي به نحو وحشيانه اي سركوب نشود ،بهتر است به جاي فكر مقابله با لايه هاي بي خرد كودتاچيان ، بيشتر بايد مراقب حركات لايه موذي آنها باشد.

11.07.09

كاريكاتور هفته نامه اكونوميست

نوشته شده در نقل قول, وبگردي روی 12:41 ب.ظ با shangoul

باشگاه روساي جمهور قلابي

موگابه :فكر مي كنم بايد بين خودمون يك رئيس انتخاب كنيم

اما ممكنه توش كلك زده بشه

منبع

11.03.09

خانم ولما بارفيلد و متولدين سوم نوامبر

نوشته شده در تقويم تاريخ روی 9:38 ق.ظ با shangoul

ديروز يعني دوم نوامبر مصادف بود با سالروز اعدام خانم مارجي ولما بارفيلد در سال 1984 . اعدام اين خانم از جهاتي در تاريخ امريكا جالب توجه است در آن سال سرتيتر بسياري از روزنامه ها و نشريات جهان به اين خانم اختصاص داشت. ايشان اولين زني بودند كه از سال 1962 (بعد از 22 سال) به مرگ محكوم شده بودند . همچنين از سال 1977(بعد از 7 سال ) به بعد نيز كسي در ايالات متحده امريكا به مرگ محكوم نشده بود.

ايشان در طول 52 سال زندگي 5 مرتبه ازدواج كردند. اما عادت عجيبي داشتند و آن به قتل رساندن شوهر هايشان بود. چهار همسر اول ايشان به شيوه هاي متفاوتي به قتل رسانده بودند (اولي را با آتش زدن خانه ، دومي را با خوراندن داروي تپش قلب، سومي را با دستكاري ترمز اتومبيل و چهارمي را با ريختن مرگ موش در غذا )

اما معلوم نيست چار همسر پنجم را به شيوه اي تكراري (يعني با مرگ موش )به قتل رساندند تا پليس به اين خانم شك كند و راز فوت همسران سابق اين خانم برملا شود.

از داستان زندگي اين خانم درس هاي زيادي مي توان آموخت اول اينكه اگر هوس ازدواج با يك خانم بيوه به سرتان زد اول تحقيق كنيد كه همسر سابقش چه جوري ريق رحمت را سر كشيده تا خودتان به سرنوشت آن بنده خدا مبتلا نشويد.

و درس ديگر و مهمتر  اينكه هرگز كاري را به شيوه تكراري انجام ندهيد تا گير نيافتيد

***

همچنين امروز  سالروز تولد آقاي آندره مالرو نويسنده بزرگ فرانسوي در سال 1901  است (ايشان در سال 1976 فوت كردند )

از آثار شاخص ايشان مي توان به كتاب هايي مانند

وسوسه غرب ، فاتحان ، جاده شاهي ، وضعيت بشري ، ضدخاطرات و .. اشاره كرد

**

در سوم نوامبر 1921 آقاي چارلز برانسون هنرپيشه مشهور دهه 70 ميلادي  به دنيا آمدند (ايشان در سال 2003 فوت كردند). از مشهور ترين فيلم هايي كه ايشان در آنها  نقش آفريني كرده بودند ميتوان به  روزي روزگاري غرب ، تلفن ، متخصص، فرار بزرگ ، هفت دلاور ، توپ هاي سن سباستين ،آفتاب سرخ ، آرزوي مرگ ، آقاي مجستيك و…. اشاره كرد

**

از ديگر هنرپيشه هايي كه در سوم نوامبر متولد شده اند مي توان به آقاي  جرمي برت اشاره كرد متولد 1933 فوت شده به سال 1995)

شاخص ترين اثر اين هنرپيشه انگليسي نزد ما ايرانيان همان نقش مشهور شرلوك هلمز است كه تقريبا  ايشان  را بواسطه همين نقش  مي شناسند

يك تست بامزه

نوشته شده در سرگرمي روی 8:41 ق.ظ با shangoul

در حالی که پشت میز کارتان نشسته اید پای راستتان را از زمین بالا ببرید و در جهت عقربه های ساعت بصورت دایره ای بچرخانید
همزمان با این عمل با دست راست خود عدد 6 (يا يك دايره در مسير خلاف حركت عقربه هاي ساعت ) را در هوا بنویسید
مشاهده خواهید کرد که پایتان نیز جهت حرکت خود را تغییر می دهد
امتحان کنید

چند لينك

نوشته شده در وبگردي روی 8:38 ق.ظ با shangoul

برگه بعد